
قصه بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می گفت.
باد با من می گفت :
"چه تهيدستی ، مرد!
ابر باور می کرد .
من در آيينه رخ خود ديدم
و به تو حق دادم.
آه می بينم ، می بينم
تو به اندازه تنهايی من خوشبختی
من به اندازه زيبايی تو غمگينم
چه اميد عبثی
من چه دارم که تورا درخور ؟
ــ هيچ.
من چه دارم که سزاوار تو ؟
ــ هيچ.
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی .
تو چه داری ؟
ــ همه چيز.
تو چه کم داری ؟
ــ هيچ.
رهگذر بر سر راه
با دل خسته ی خود می گوید:
دل به هر خار"
نبندی
زنهار!
ره دراز است و تو را
پای پیمودن نیست
فرصت بودن نیست
رهنوردان دگر می آیند
اندکی می پایند
آن چه بر لوح زمان می ماند
راه و رسم سفر است
رهگذر می گذرد...
چه كسي كشت مرا
همه با آينه گفتم ، آری
همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد ،
گفتم ای آينه با من تو بگو
چه کسی بال خيالم را چيد ؟
چه کسی صندوق جادويی انديشه من غارت کرد؟
چه کسی خرمن رويايی گل های مرا داد به باد؟
سر انگشت بر آيينه نهادم پرسان :
چه کس آخر چه کسی کشت مرا
که نه دستی به مدد از سوی ياری برخاست
نه کسی را خبری شد نه هياهويی در شهر افتاد ؟!
آينه
اشک بر ديده به تاريکی آغاز غروب
بی صدا بر دلم انگشت نهاد.
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمناي دو دوست.
آزمون بود و تماشاي دو عشق.
در زماني که چو کبک ،
خنده ميزد "شيرين"
تيشه ميزد "فرهاد"!
نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس...
نه توان کرد ز بيدردي "شيرين" فرياد
کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است!
عشق در جان کسي ريختن است!
کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است .
رمز شيريني اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين،
بينهايت زيباست...
آن که آموخت به ما درس محبت ميخواست :
جان چراغان کني از عشق کسي
به اميدش ببري رنج بسي...
تب و تابي بودت هر نفسي...
به وصالي برسي يا نرسي.
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
عشقی که گرم وشدید است
زود می سوزد وخاموش می شود
من سرمای تو را نمی خواهم
ونه ضعف یا گستاخی ات را
عشقی که دیر بپاید
شتابی ندارد
گویی که برای همه عمر،وقت دارد
باش اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضی ام
دوستی پایدار از هر چیزی بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش
این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری!
ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم....
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن
که چگونه زیر غلتکی میرود و گفتن
که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش، بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن
که دیگر نمی شناسمش
ساده است لغزش های خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان وگفتن
که من این چنینم
ساده است که چگونه میزیم
باری
زیستن سخت ساده است
و پیچیده نیز هم
(از کتاب همچون کوچه ئی بی انتها : ترجمه احمد شاملو)
چه گریزیست ز من ؟
چه شتابیست به راه ؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه ؟
مرمرین پله آن غرفه عاج
ای دریغا که زما بس دور است
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست
می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی ؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می
گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها چون موج
به پناهی که تو می جویی خواهیم رسید
اندر آن لحظه جادویی اوج !
هديه، کينه را از دل مي زدايد. (امام رضا(ع))
****************************************
اي خداي بزرگ به من کمک کن تا وقتي مي خواهم درباره ي راه رفتن کسي قضاوت کنم، کمي با کفش هاي او راه بروم (دکتر علي شريعتي)
****************************************
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است . ( دکتر علی شریعتی )
****************************************
فراموش نشدني ترين اندرزها آنهايست که اندوهي فراوان براي بدست آوردنشان کشيده ايم .
(( ارد Orod ))
**************************************
آدم ها آن قدر زود عوض مي شوند..آن قدر زود که تو فرصت نمي کني به ساعتت نگاهي بيندازي و ببيني چند دقيقه فاصله ميان دوستي ها تا دشمني ها فاصله افتاده است
**************************************
هيچ مي داني فرصتي که از آن بهره نمي گيري، آرزوي ديگران است؟! (جک لندن)
**************************************
ايمان داشته باش که کوچک ترين محبت از ضعيف ترين حافظه ها پاک نمي شود. (ويکتور هوگو)
**************************************
نمي دانم چرا عادت داريم آبي آسمان را رها کنيم و جذب آبي کوچک چشماني شويم که عمقي ندارند با آنکه مي دانيم روزي بسته خواهند شد...
**************************************
ماه را هدف قرا ر بده تا اگر هم به خطا رفتي جايي ميان ستارگان سر در آوري. (لس براون
**************************************
ارد بزرگ از بزرگترين فلاسفه روان شناس و...ميگه:زيباترين خوي زن نجابت اوست
*****************************************
گذشت زمان برای آنان که در انتظارند بسیار کند ، برای آنان که می هراسند بسیار تند
برای کسانی که زانوی غم به بغل میگیرند بسیار طولانی ، و برای کسانی که سرخوشند بسیار کوتاه است
اما
برای کسانی که عشق می ورزند ..آغاز و پایانی نیست و
زمان تا ابدیت ادامه دارد .
ویلیام شکسپیر
کامران دانشجو ، معاون سیاسی وزارت کشور از احتمال لغو انتخابات ریاست جمهوری در خردادماه خبر داد .
وی افزود :یکی از بارز ترین مصادیق اصلاح الگوی مصرف ، جلوگیری از اقداماتی است که نتیجه آن مشخص است و دولت نهم به پیشنهاد حسین شریعتمداری و به منظور جلوگیری از هزینه برگزاری انتخابات و تبلیغات وحشتناک کاندیداها ،آمادگی دارد که بدون انتخابات ،چهارسال دیگر ، علی رغم میل باطنی شخص رئیس جمهور به مردم خدمتگزاری کند .
وی با اعلام این خبر اذعان داشت: دولت نهم دارای یکی از کم مصرف ترین و بی مصرف ترین مدیران دولت های جمهوری اسلامی است و هرساله تعداد زیادی از مردم در جلسات خصوصی و در نامه هائی که در سفرهای استانی به هیئت دولت داده اند ، از هزینه های انتخابات گله داشتند و شخصا از جناب دکتر احمدی نژاد خواستند که برای 4سال دیگر بر این پست تکیه کنند .
رئیس ستاد انتخابات کشور با چشمانی پر اشک ادامه داد:متاسفانه در طول سالیان متمادی و در دولت های گذشته با رواج فرهنگ غربی و تهاجم فرهنگی استکبار جهانی ،به غلط سنت غربی انتخابات رایج گردیده که دارای هیچ پیشینه دینی و اسلامی نمی باشد و صحیح نیست که به بهانه ی یک سنت غربی و غیراسلامی (انتخابات) هزینه ای را بر دوش مردم گذارد .
وی اضافه کرد : بدیهی است که هزینه انتخابات که با این طرح صرفه جوئی گردیده به صورت سیب زمینی ، آش و در صورت امکان نفت در سفره های مردم عرضه خواهد شد .